Skip to main content

نوشته‌های من

لازاروس در جست‌‌وجوی آخرالزمان

زهرا ایزدی، مهر ۱۴۰۰

گروهی متشکل از نویسندهٔ کتاب، یک سایه، مکانیکی که ماشین‌ها او را به پیامبری برگزیده‌اند، ابن فرناس دانشمند و مخترع اندلسی، یک سرخ‌پوست، شاعری که هنگام شعر خواندنش باران می بارد، یک جادوگر، یک جن، یک سگ سخن‌گو، یک مرغ جاوا، و لی‌لی به‌سمت سرزمین «هرمجدون» و تپهٔ «مِگیدو» می‌روند؛ جایی که قرار است نبرد آخرالزمان اتفاق بیفتد. رمان الفبای لازاروس اثر هادی تقی‌زاده شرح این سفر ماجراجویانه است. موضوع نامأنوس و عجیبی به نظر می‌آید اما نه برای داستانی که در ژانر علمی-تخیلی است و گاه تنه‌ای هم به ژانر فانتزی می‌زند.

در ادبیات ما، آن‌طور که باید و شاید به ژانر علمی-تخیلی و حتی فانتزی پرداخته نشده است. این ژانرها عموماً جدی گرفته نمی‌شوند و اغلب آن‌ها را مختص گروه کودک و نوجوان می‌دانند. به همین دلیل است که خوانندهٔ فارسی‌زبان با آثار علمی-تخیلی و فانتزی به‌سختی ارتباط برقرار می‌کند. این درحالی است که آثار شاخص و مهم علمی-تخیلی سهمی انکارناپذیر در پیشرفت علوم داشته‌اند؛ سفر به فضا، ساخت زیردریایی و هوش مصنوعی ازجمله دست‌آوردهای مهم علمی هستند که سال‌ها پیش از تحققشان، در آثار نویسندگان بزرگ علمی-تخیلی مانند ژول ورن، آیزاک آسیموف و غیره مطرح شده بودند. اما چرا این دو ژانر مهم در ادبیات ما مغفول مانده‌اند؟ دلایل متفاوتی برای این مسئله ذکر شده است؛ دلایلی که ریشه‌های تاریخی و اجتماعی دارند. برخی از صاحب‌نظران این مسئله را ناشی از بحران‌ها و ناآرامی‌های اجتماعی می‌دانند که ایران در تمامی ادوار، به‌ویژه در یک قرن اخیر، با آن دست‌به‌گریبان بوده است. این ناآرامی‌ها سبب شده است که دغدغهٔ اصلی نویسندگان بازتاب واقعیت‌های جامعه باشد و در نتیجه، رمان‌ها و داستان‌های اجتماعی و رئال از سایر ژانرها پیشی بگیرند. دلایل دیگری نیز در این مورد مطرح است که در این مقال نمی‌گنجد، اما آنچه اهمیت بیشتری دارد این است که دو ژانر علمی-تخیلی و فانتزی قابلیت‌های بسیار زیادی برای پرداختن به موضوعات جدی و مهم دارند و به‌سبب زبان غیرمستقیم و نمادین، می‌توانند حتی مؤثرتر از داستان‌های رئال باشند. نویسندگان و مخاطبان ادبیات باید نگاه جدی‌تری به این آثار داشته باشند.

به رمان الفبای لازاروس برمی‌گردیم. الفبای لازاروس، تازه‌ترین اثر هادی تقی‌زاده، رمانی علمی-تخیلی است که رگه‌هایی از فانتزی هم در آن دیده می‌شود. هادی تقی‌زاده دنیایی آخرالزمانی را به تصویر کشیده است؛ دنیایی که با خشک‌سالی‌های پیاپی مواجه است و دستگاه‌هایی اختراع شده‌اند که از هر چیزی آب استخراج می‌کنند. جنگ‌های جهانی بسیاری بر سر آب رخ می‌دهد. بدن انسان‌ها با بی‌آبی تطبیق پیدا کرده و درنتیجه، ظاهر متفاوتی پیدا کرده‌اند. دنیایی که در آن، شهرها روی هوا شناور و متحرک‌اند و تعداد آدم‌آهنی‌ها و موجودات هیبریدی با تعداد آدم‌های معمولی برابر است. در این دنیای روبه‌انحطاط، قهرمانان داستان در پی آخرالزمان می‌روند.

الفبای لازاروس پر از ارجاعات مستقیم و غیرمستقیم است، از اشاره به اتفاقات واقعیِ روز مانند همه‌گیری کرونا تا ارجاع به متون دینی و تاریخی. در قسمت‌هایی از داستان، بحث‌های فلسفی دربارهٔ مسائل هستی، زندگی، عالم ماده و ورای آن، میان کاراکترها درمی‌گیرد. بخش‌هایی از داستان به مسائلی می‌پردازد که ریشه در باورهای ادیان مختلف دارند؛ مانند نزول روح در کالبد زمینی، شیطان، جنگ آخرالزمان و زنده شدن مردگان. حتی نام کتاب نیز از یکی از روایت‌های انجیل یوحنا گرفته شده است که می‌گوید عیسی مسیح شخصی به نام «لازاروس» را زنده کرد. برخی شخصیت‌ها واقعیت تاریخی دارند؛ مانند «ابن فرناس» دانشمند و مخترع اندلسی که نخستین فرد در تاریخ بشر است که توانست پرواز کند. برخی شخصیت‌ها هم از اسطوره‌ها و افسانه‌ها وام گرفته شده‌اند مانند «بلیال» هم‌دست شیطان. برخی مکان‌ها نیز واقعیت خارجی دارند؛ مانند شهر «لس آلاموس» که نخستین بمب اتمی جهان در آن ساخته شد. به عبارت دیگر، این رمانْ اثری بینامتنی۱ است و خواننده برای تحلیل درست آن باید نیم‌نگاهی به تمامی این زوایا داشته باشد.

الفبای لازاروس در چهل و پنج فصل کوتاه روایت می‌شود. فصل‌های ابتدایی به معرفی کاراکترهای اصلی اختصاص دارند. هرکدام از شخصیت‌ها با خرده‌روایت‌های خود در مسیر داستان پیش می‌آیند و به سرانجامِ خود می‌رسند. ازآنجاکه این داستان شرح سفر است، با تعدد مکان‌ها مواجهیم. علی‌رغم تعدد شخصیت‌ها، خرده‌روایت‌ها و مکان‌ها، رمان انسجام خود را از دست نمی‌دهد؛ هرچند به نظر می‌رسد که اشارهٔ گذرا به برخی موضوعات در طول داستان، کمکی به پیشرفت جریان نکرده است. اما در مجموع، الفبای لازاروس کتابی موفق در ژانر علمی-تخیلی است که ذهن خواننده را علاوه‌بر لذت بردن از داستان، درگیر مفاهیم و اطلاعات جدی و مهمی می‌کند.


.این یادداشت در ۱۸ مهر ۱۴۰۰ در خبرگزاری ایبنا منتشر شده است


1- Intertextual

این چشم‌‌ها مال من نیست

زهرا ایزدی، شهریور ۱۴۰۰

شاید بتوان رمان چشم‌هایش را معروف‌ترین اثر بزرگ علوی دانست. رمانی که اغلب به‌اشتباه، آن را صرفاً رمانی عاشقانه می‌دانند. این اجحاف بزرگی در حق چنین اثر مهمی است. برای فهم درست آثار مهم ادبی باید جایگاه آن اثر و نویسنده‌اش را در تاریخ ادبیات بررسی کرد.

بزرگ علوی در خانواده‌ای سیاستمدار و طرفدار مشروطیت بزرگ شد. او در جوانی با دکتر تقی ارانی آشنا شد و با او در نشریهٔ دنیا همکاری می‌کرد. علوی از روشنفکران مبارز در دورهٔ پهلوی اول و یکی از بنیان‌گذاران حزب تودهٔ ایران بود. او پس‌از سال‌ها مبارزه و حتی تحمل زندان، سرانجام پس از کودتای 28 مرداد از ایران خارج شد و به آلمان رفت و تا آخر عمر به تدریس و نویسندگی پرداخت. اما همچنان تمام آثارش، اعم از داستانی و غیرداستانی، زمینه‌ای سیاسی و مبارزاتی داشتند. برخی بزرگ علوی را پایه‌گذار ژانر «داستان‌های زندان» در ادبیات داستانی ایران می‌دانند.

چشم‌هایش رمانی سیاسی-اجتماعی است که از زبان یک ناظم مدرسه روایت می‌شود. راوی ناظم مدرسه‌ای است که آن را استاد ماکان (مبارزی سیاسی و استاد بزرگ نقاشی) تأسیس کرده است. ماکان که سال‌های اخیر در تبعید بوده است، به‌طور مشکوکی می‌میرد. ناظم که به استاد ماکان و آثارش علاقه‌مند است، در پی کشف حقیقت زندگی اوست. در میان آثار ماکان، تابلویی وجود دارد که زنی را با چشمانی مرموز نشان می‌دهد. ناظم بر این باور است که صاحب این چشم‌های مرموز عامل تبعید و درنهایت مرگ ماکان است. برخیْ شخصیت استاد ماکان را الهام‌گرفته از کمال‌الملک می‌دانند و برخی دیگر معتقدند که بزرگ علوی این کتاب را براساس زندگی تقی ارانی نوشته است.

نکتهٔ مهم در این رمان این است که راویْ شخصیتی فرعی است و نقش مستقیم در ماجرای اصلی ندارد. او با گردآوری شواهد و صحبت با شاهدان، در پی کشف راز تابلو است. درواقع، روشی که بزرگ علوی در این رمان به کار گرفته است، شبیه به ادبیات پلیسی است؛ روشی که به نام «استعلام و استشهاد» شناخته می‌شود.

ایرادی که برخی منتقدان به چشم‌هایش وارد می‌کنند، وجود نگاه ضدزن در این رمان است. این منتقدان چنین بخش‌هایی از رمان را شاهد دیدگاه خود می‌آورند:

ناظم در ابتدا صاحب آن چشم‌ها را زنی هوس‌باز و هرجایی می‌داند؛

استاد ماکان فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتش را بر عشق فرنگیس ترجیح می‌دهد.

آنچه در این‌گونه نقدها مغفول مانده، پایان‌بندی داستان و سیر تحول شخصیت‌هاست. بازیگر اصلی ماجرا، آن کسی که باعث رهایی استاد از اعدام می‌شود و جان و زندگی او را نجات می‌دهد، یک زن است. راوی نیز در انتهای داستان به قضاوت نادرست خود اشاره می‌کند و می‌گوید: «این زن دیگر در نظر من قابل احترام و ترحم بود. عجیب این است که فداکاری خودش را به حساب نمی‌آورد. گویی شرم داشت از اینکه گذشتِ به این بزرگی را در زندگی به‌خاطر استاد کرده است. من به چشم‌های پردهٔ نقاشی نگاه می‌کردم. هیچ رمزی در چشم‌های زنی که در برابر من نشسته بود وجود نداشت. استاد او را نشناخته بود». درنتیجه، به نظر من، نگاه بزرگ علوی در این کتاب نه‌تنها ضدزن نیست که بالعکس، نقش محوری زن و اشتباه مردان داستان را در دیدگاهی که نسبت به زن دارند، نشان می‌دهد.


* عنوان این یادداشتْ جمله‌ای از متن کتاب چشم‌هایش است.

 

مورد عجیب آقای آدامسون

زهرا ایزدی، تیر ۱۴۰۰

داستان آقای آدامسون ترکیبی است از خیال و واقعیت. هم آن‌قدر خیال‌پردازی دارد که تو را از کابوسِ این دنیای واقعی بیرون بکشد، و هم اطلاعات واقعیِ بسیاری را ازطریق کلیدواژه‌ها منتقل می‌کند؛ کلیدواژه‌هایی که اگر حوصله به خرج بدهید و در اینترنت جست‌وجو کنید، با دنیایی از وقایع و اطلاعات تاریخی دربارهٔ سرخ‌پوست‌ها و نبردها و مقاومت‌هایشان در برابر مهاجرین آشنا می‌شوید.

این داستان درعین‌حال که ژانرش فانتزی نیست، اما نگاهی فانتزی به پدیدهٔ مرگ دارد. مرگ را هجو نمی‌کند و به سُخره نمی‌گیرد، بلکه آن را همچون دوستی نزدیک می‌پذیرد. مرگ از دریچهٔ نگاه اورس ویدمر، نویسندهٔ این کتاب، دوستی همراه که ابداً ترسناک نیست اما تو را به فکر فرو می‌برد.

ابتدای داستان کمی کُند پیش می‌رود، اما از صفحهٔ 28 به بعد روی غلتک می‌افتد و خواننده را یک‌نفس تا آخر با خود می‌برد. اورس ویدمر قانون «تفنگ چخوف» را به‌خوبی رعایت کرده است؛ هیچ اطلاعات و اجزای اضافی در داستانش نیاورده است. حتی کوچک‌ترین جزئیات هم بلااستفاده نیستند و در پیش‌برد داستان نقش مهمی دارند. هنگام خواندن این کتاب، مشابه این جمله را زیاد با خود تکرار خواهید کرد: «آها! این همان است که در فلان صفحه گفته بود. پس آن اتفاق/آن چیز/آن وسیله به این دلیل بود!».

لذت خواندن این داستان خوش‌خوان و نسبتاً کوتاه را از دست ندهید.

وقتی افسانه‌‌ها رنگ واقعیت می‌‌گیرند

زهرا ایزدی، تیر ۱۴۰۰

تاریخ چندهزارسالهٔ ما با افسانه‌ها و اسطوره‌ها گره خورده است. دیو و پری، آل و بختک و مردآزما، و دیگر موجودات اساطیری در افسانه‌های کهن ما زنده مانده‌اند، زندگی کرده‌اند و در روایت‌های بومی مناطق مختلف، به شکل‌های گوناگون، سینه‌به‌سینه و نسل‌به‌نسل چرخیده‌اند تا به ما رسیده‌اند. اما نوشتن از فرهنگ عامه و افسانه‌های بومی به شکل داستان‌های معاصر کار دشواری است. مخاطب عصر دیجیتال، مخاطبی که در میان انبوهی از اطلاعات صفرویکی زندگی می‌کند، را نمی‌توان به‌سادگی پای افسانه‌ها و داستان‌های اساطیری نشاند. جوانِ دنیای مدرن که غرق در اطلاعات و عینیات است، با رؤیا و خیال و موجودات افسانه‌ای ارتباط برقرار نمی‌کند.

اما احمد ابوالفتحی در رمان ایشان به‌خوبی توانسته است مخاطب را با «سینا بهره‌مند» همراه کند. سینا یکی از همین جوانان امروزی است؛ جوانانی که شب‌های کودکی را با قصه‌های دیو و پری مادربزرگ به خواب رفته‌اند، اما حالا که پا به بزرگ‌سالی گذاشته‌اند نمی‌توانند این قصه‌ها و افسانه‌ها را باور کنند. پس، از آن‌ها می‌گذرند و فراموششان می‌کنند. کاری که سینا بهره‌مند نمی‌تواند انجام دهد.

سینا بهره‌مند نمی‌تواند قصه‌های کودکی را فراموش کند. او خواسته یا ناخواسته در بطن ماجراست، در دل قصه‌های مادربزرگش سنگین‌بانو. سینا میراث‌دار «حکیم حافط بهره‌مند» است. حکیمی که قصه‌ها می‌گویند حکمتش را از شکست دادن «مردآزما» در نبردی رودررو دارد. حکیمی که پس از این نبرد، مورد احترام مردم «گوشهٔ هفت‌آسیابه» شد، چراکه او یک «ایشان»، یک «از ما بهتران» را شکست داده بود. پس چرا حالا مردم از «خانهٔ سیدان»، خانه‌ای که روزی متعلق به حکیم حافظ بهره‌مند بوده است، می‌ترسند؟ آیا «پیچاب» واقعاً نفرین‌شده است؟ ماجرای باغ مرموز «کوهانی»، باغی که اکنون به سینا رسیده است، چیست؟ سینا نه‌تنها وارث اموال، بلکه وارث تمام رازورمزهای زندگی حکیم حافظ است. قصه‌های کودکی حالا رفته‌رفته رنگ واقعیت گرفته‌اند و با زندگی و سرنوشت سینا گره خورده‌اند و او، حتی اگر خودش بخواهد هم، نمی‌تواند این قصه‌ها را فراموش کند. اما سینا مانند هر جوان امروزیِ دیگری، نمی‌تواند واقعی بودن این قصه‌ها را باور کند؛ پس تصمیم می‌گیرد به دل ماجرا بزند.،به کوچه‌باغ‌های نهاوند برود، به پیچاب و باغ کوهانی و خانهٔ سیدان. او مصمم است که پرده از حقیقت قصه‌های سنگین‌بانو و حکیم حافظ بهره‌مند بردارد.

احمد ابوالفتحی در رمان ایشان افسانه‌های بومی خطهٔ نهاوند را به‌خوبی در قالب رمانی معاصر زنده کرده است. او با بیرون کشیدن این افسانه‌ها، رابطهٔ میان سه نسل را نیز واکاوی می‌کند؛ سه نسل با دغدغه‌ها و ارزش‌ها و نگاه‌های متفاوتشان به زندگی، خیلی دور، خیلی نزدیک. و آنچه که سبب این نزدیکی است، مهم‌ترین نخ تسبیحی که این سه نسل را کنار هم نگه می‌دارد، همان افسانه‌های کهن است. افسانه‌ها و اساطیری که فراتر از قصه‌ها هستند؛ ریشه‌هایی که ما را به یکدیگر و به این آب‌وخاک وصل می‌کنند.

داستان سه شخصیت اصلی دارد که هرکدام نمایندهٔ یک نسل هستند: سینا بهره‌مند، پدرش و مادربزرگش سنگین‌بانو. ماجرا از زبان سینا روایت می‌شود و ما او را در این مسیر همراهی می‌کنیم؛ در مسیر رسیدن به حکمت و حقیقت. برخلاف آنچه که شاید در ابتدا به نظر بیاید، ایشان یک رمان رئالیستی است. شخصیت‌پردازی‌ها و صحنه‌ها واقعی و ملموس‌اند. اما آن چیزی که نقطهٔ قوت اصلی این رمان است، پیش‌بینی‌ناپذیر بودن آن است. به عبارت دیگر، هرکدام از گره‌های داستان در زمان مناسب خودشان و در جریان کشمکش‌های داستان باز می‌شوند و مخاطب نمی‌تواند پاسخ معماها را پیش‌از موعد و به‌سادگی حدس بزند. در حقیقت، در هر قسمت از ماجرا مخاطب با غافل‌گیری جدیدی روبه‌رو می‌شود؛ برگ بنده‌ای که مخاطب را تا انتهای داستان همراه می‌کند.


.این یادداشت در ۱۴ مهر ۱۴۰۰ در خبرگزاری مهر منتشر شده است

کهن‌‌الگوها در خدمت داستان‌‌نویسی

زهرا ایزدی، بهمن ۱۳۹۹

حتماً تابه‌حال با عبارت «کهن‌الگو» (آرکی‌تایپ) در نقد و معرفی فیلم‌ها و کتاب‌ها مواجه شده‌اید. کهن‌الگوها فرم‌های شخصیتی تکرارشونده‌ای‌اند که در هر نوع داستان‌گویی، اعم از ساده‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین لطیفه‌ها تا شاهکارهای ادبی و سینمایی، حضور دارند و در حقیقت ابزاری برای درک هدف یا کارکرد شخصیت‌ها در داستان هستند. کهن‌الگوها در ناخودآگاه جمعی بشر حضور دارند. تمام فرهنگ‌ها، در رؤیاهای جمعی و حافظهٔ تاریخی خود، اسطوره‌هایی دارند و این اسطوره‌ها، با وجود تفاوت‌های بومی و تاریخی و جغرافیایی، همه از کهن‌الگوها تبعیت می‌کنند.

اسطوره‌ها و کهن‌الگوها پیش‌از آنکه در ادبیات و سینما حضور داشته باشند، زمینه و اصالتی روان‌شناختی دارند. براساس نظریهٔ کارل گوستاو یونگ، روان‌پزشک و روان‌شناس سوییسی، کهن‌الگوها بخشی از ضمیر ناخودآگاه هستند که در تمام افراد، تمام فرهنگ‌ها و تمام ادوار تاریخ وجود داشته‌اند و دارند. کهن‌الگوها منعکس‌کننده و معرّف وجوه و کیفیّات گوناگون انسانی هستند و می‌توانند الگوهایی عملی برای شناخت و پیمودن مسیر زندگی باشند.

سفر نویسنده نوشتهٔ کریستوفر ووگلر، با تکیه بر نظریات یونگ و مطالعات اسطوره‌شناسی جوزف کمبل، به معرفی و تشریح کهن‌الگوها به‌ویژه در فیلم‌نامه‌ها و داستان‌ها می‌پردازد. کریستوفر ووگلر نویسندهٔ آمریکایی و فیلم‌نامه‌نویس و مشاور بسیاری از شرکت‌های بزرگ فیلم‌سازی ازجمله دیزنی و فاکس است.

در فصل اول کتاب سفر نویسنده، مهم‌ترین و رایج‌ترین کهن‌الگوها معرفی می‌شوند که عبارت‌اند از: قهرمان (معادل «خود» یونگ یا «ایگو»ی فروید)، استاد، نگهبان آستانه، منادی، متلوّن، سایه و دغلباز. در این فصل، هرکدام از این هفت کهن‌الگو معرفی و بررسی می‌شوند و کارکردهای روان‌شناختی و کارکردهای دراماتیک آن‌ها (در فیلم‌نامه و داستان) به‌طور کامل تشریح می‌شوند.۱

فصل دوم کتاب به تشریح «سفر قهرمان» می‌پردازد. داستان‌ها اغلب در سه پرده روایت می‌شوند که به‌ترتیب عبارت‌اند از: ۱- تصمیم قهرمان به کُنش، ۲- خودِ کنش، و ۳- پیامدهای کنش. در پردهٔ اول، ابتدا قهرمان در دنیای عادی و زندگی روزمره معرفی می‌شود. سپس اتفاق یا حادثه‌ای محرک، یک خبر یا پیام، یک شخص یا حتی ندایی درونی روال عادی زندگی قهرمان را برهم می‌زند و او را دعوت به ماجرای اصلی می‌کند. پردهٔ اول از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا باید علاوه‌بر به قلاب انداختن مخاطب، پی‌رنگ و مسیر آیندهٔ داستان را نیز تعیین کند.

در پردهٔ دوم، قهرمان از نخستین آستانه داستان عبور می‌کند و وارد دنیای ویژه و ماجرای اصلی داستان می‌شود. قهرمان در این پرده با آزمون‌ها، متحدان و دشمنان روبه‌رو می‌شود. او پس از پشت سر گذاشتن بزرگ‌ترین آزمون، که همان تنش و تعلیق اصلی داستان است، پاداش خود (هدف اصلی داستان) را به دست می‌آورد و به دنیای عادی باز می‌گردد.

از پردهٔ سوم با عنوان حیات مجدد نام برده می‌شود؛ چراکه قهرمان با پشت سر گذاشتن آزمون‌های متعدد، تجربه به دست آورده، رشد کرده و دگرگون شده است.

ووگلر برای تمام مفاهیمی که در بخش‌های مختلف کتاب معرفی و تشریح می‌شوند، مثال‌های متعددی از آثار سینمایی، اعم از کلاسیک و معاصر، ذکر می‌کند. او با تحلیل آثار سینمایی و بررسی کهن‌الگوها و مفاهیم سفر قهرمان در آن‌ها، کارکرد این مفاهیم را به‌طور عملی توضیح می‌دهد. این امر موجب درک بهتر خواننده و ملموس شدن مفاهیم برای او می‌شود. علاوه‌بر ارجاعات داخل متن، در فصل سوم کتاب، پنج فیلم سینمایی به‌طور کامل و با جزئیات براساس الگوی سفر قهرمان تشریح و بررسی می‌شوند. این فیلم‌ها عبارت‌اند از:  تایتانیک، شیرشاه، داستان عامه‌پسند، فول مانتی و مجموعهٔ جنگ ستارگان.

الگوی سفر قهرمانْ نوعی فرم است نه حکمی تخطی‌ناپذیر. کریستوفر ووگلر معتقد است نویسنده باید سفر قهرمان را به‌منزلهٔ الگویی برای طراحی داستان و نوعی نقشهٔ راه بیاموزد، اما وقتی قدم در مسیر گذاشت، باید نقشه را کنار بگذارد و زمانی مجدداً به آن رجوع کند که در مسیر گم شده است و یا به‌دنبال راه‌حل‌هایی حین بررسی و عیب‌یابی داستان است. نویسنده باید اجازه دهد نیازهای داستان، اولویت‌های بومی و فرهنگی، شخصیت‌ها، زمان و مکانی که داستان در آن نقل می‌شود، نیاز مخاطب و به‌طور کلی خلاقیتِ خودش تعیین‌کنندهٔ ادامه راه باشند.

در نهایت می‌توان معرفی سفر نویسنده را در این بند از خود کتاب خلاصه کرد: «نوشتن اغلب سفری است خطرناک به درون برای کاوش در اعماق روح و بازگرداندن اکسیر تجربه. [...] زیبایی‌های الگوی سفر قهرمان در این است که نه‌تنها توصیف‌کنندهٔ یک الگو در اسطوره‌ها و قصه‌ها، بلکه علاوه‌بر آن نقشه دقیقی است از قلمرویی که برای نویسنده شدن و درواقع برای انسان شدن باید به آن سفر کرد.»


۱. ذکر این نکته ضروری است که کهن‌الگوها انواع و تعداد بیشتری دارند. در این کتاب رایج‌ترین و مهم‌ترین آن‌ها در داستان‌نویسی مدنظر است.


این یادداشت در شمارهٔ ۱۲۰ نشریهٔ همشهری داستان (اسفند ۱۳۹۹)، منتشر شده است.

نویسندگی، بازتابِ جهانی دنیای شخصی

زهرا ایزدی، آذر ۱۳۹۹

چطور نویسنده شویم؟ این سؤال بسیاری از افراد است که به نویسندگی علاقه دارند اما نمی‌دانند از کجا باید شروع کنند. نویسندگی، مانند سایر مهارت‌ها، دو بعد ذاتی و اکتسابی دارد. برخی به‌صورت ذاتی دارای موهبت استعداد و قریحهٔ نویسندگی هستند. اما فارغ از این بعد ذاتی، آنچه اهمیت بیشتری دارد کسب دانش و تجربه در امر نوشتن است. مسیر نویسنده شدن از آموختن اصول و قواعد آن می‌گذرد. هر یک از شاخه‌های نویسندگی اعم از داستان‌نویسی، جستارنویسی، نمایشنامه‌نویسی و غیره، اصول خاص خود را دارند که نویسندهٔ نوپا باید آن‌ها را بیاموزد. راه میان‌بری وجود ندارد؛ اما چیزی که می‌تواند پیمودن این مسیر را ساده‌تر و شیرین‌تر کند، بودن رهنما و بلدِ راه است؛ و چه راهنمایی بهتر از مطالعهٔ خاطرات، تجربیات و سبک زندگی نویسندگان بزرگ؟

طریقت نویسنده مجموعه‌ای شامل یازده مقاله و یک مصاحبه از جویس کارول اوتس نویسندهٔ معاصر و صاحب‌نام آمریکایی است، که طی سال‌ها در نشریات مختلف به چاپ رسیده است. اوتس نخستین کتاب خود را در سن بیست و پنج سالگی به چاپ رسانده و اکنون در هشتاد و دو سالگی بالغ بر پنجاه و هشت رمان و تعداد زیادی داستان کوتاه، شعر و نمایش‌نامهٔ منتشرشده دارد. تعداد زیادی از آثار او به فارسی ترجمه شده‌اند. اوتس در طریقت نویسنده از تجربیات، سبک زندگی و شیوهٔ نویسندگی‌اش می‌گوید. او باور دار که «نویسندگی ایده‌آل دست‌یابی به تعادل میان نگاه شخصی و جهان عمومی و همگانی است؛ و رسیدن به این تعادل، یک مهارت آموختنی است»۱.

 سه مقالهٔ اول، دوم و پنجم از کتاب طریقت نویسنده به بررسی تأثیر دوران کودکی بر روند نویسندگی در بزرگ‌سالی می‌پردازد. به باورجویس کارول اوتس «در زندگی نویسنده دو نوع تأثیر مهم و اصلی به چشم می‌خورد: یکی تأثیراتی که خیلی زود در کودکی رخ می‌نمایند [...] و تعبیر ما را از جهان پیش‌رویمان شکل می‌دهند؛ و دیگری تأثیراتی که کمی بعدتر گذاشته می‌شوند، زمانی که آن‌قدر بزرگ شده‌ایم که بر محیط اطرافمان و واکنشمان به آن کنترل داشته باشیم.» در دو مقالهٔ نخست، اوتس از کودکی‌اش و اولین مواجهه‌اش با کتاب‌ها می‌گوید و از دو کتاب آلیس در سرزمین عجایب و آن سوی آینه اثر لوییس کارول نام می‌برد. او می‌گوید این دو کتابِ دوران کودکی اثر بسیاری بر دیدگاه‌های فلسفی‌اش از زندگی گذاشته‌اند، همان‌طور که مطالعات دوران نوجوانی‌اش بر روند نویسندگی و بر نوشته‌هایش مؤثر بوده‌اند. اوتس در پنجمین مقاله، با تحلیل داستان آلیس، نقش خیال‌پردازی‌ها و فانتزی‌های کودکانه را در ساخت دنیای ذهنی نویسنده تشریح می‌کند. 

دو مقالهٔ چهارم و دهم بیان‌گر سبک زندگی جویس کارول اوتس است. او در چهارمین مقاله، از تأثیر فعالیت‌های فیزیکی و به‌ویژه دویدن، بر گسترش ذهن، آگاهی، تخیل و درنتیجه بر روند نوشتن می‌گوید. اوتس بر این باور است که دویدن سبب یادآوری تجربه‌های گذشته می‌شود، و نویسندگیْ تجسم بخشیدن به این تجربه‌ها و خیال‌هاست. این بخش برای من یادآور کتاب از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم اثر هاروکی موراکامی بود. در مقالهٔ دهم، اوتس به توصیف فرآیند شخصی‌اش در نوشتن می‌پردازد: نحوهٔ یافتن ایدهٔ اولیه، تصویرسازی‌های ذهنی، شیوهٔ نوشتن کلمات کلیدی و پیش‌نویس‌ها، جمع‌بندی و حتی محیط نوشتن و شیوهٔ نوشتن یا تایپ کردن.

مقالات سوم، ششم، هفتم، هشتم و نهم از کتاب طریقت نویسنده خطاب به نویسندگان جوان است. جویس کارول اوتس در این مقالات نکات مهمی از اصول نویسندگی را مطرح می‌کند. مقالهٔ شمارهٔ سه شامل توصیه‌هایی ساده و تیتروار اما مهم و راه‌گشاست که می‌تواند راهنمای خوبی برای آغاز مسیر نویسندگی باشد. مقالهٔ ششم «شرحی بر شکست» است. اوتس معتقد است برای نویسنده شدن، باید مسیرهای مختلف را بیازماییم و با شکست‌های متعدد است که مسیر درست خودمان را پیدا می‌کنیم. او می‌گوید مزیتی ادبی در شکست وجود دارد، «راهی برای برون‌ریزی حتی مالیخولیایی‌ترین تجربه‌ها تا زمانی که شبیه تجربه‌هایی باارزش، رشددهنده و معنادار شوند». هفتمین مقاله از نحوهٔ یافتن ایده‌ها می‌گوید. «جهان جنگلی از نشانه‌هاست که باید تفسیر شود. جهان در ورای آشفتگی ظاهری‌اش، پیام‌هایی را پنهان کرده است. [... پیام‌ها] نزد کسانی آشکار می‌شوند که آمادگی دیدن را دارند.» اوتس در این مقاله، مثال‌های متعددی می‌آورد از نویسندگان و شاعران بزرگی که ایدهٔ اولیهٔ نوشته‌هایشان را از ساده‌ترین اتفاقات روزمره الهام گرفته‌اند؛ نویسندگانی چون جیمز جویس، ویرجینیا وولف، جان آپدایک و غیره. مقالهٔ هشتم مقاله‌ای مهم و مفصل درمورد مطالعه و نقش اساسی آن بر روند نوشتن است. به باور جویس کارول اوتس، نبوغ و الهام بخشی از هنر نوشتن است، اما بخش مهم‌تری از آن مهارت است که با مطالعهٔ فراوان به دست می‌آید. برای نویسنده شدن چه بخوانیم؟ چطور بخوانیم؟ هنگام خواندن به چه نکاتی توجه کنیم؟ این‌ها ازجمله سؤالاتی است که در این بخش پاسخ داده می‌شوند. در ادامه، اوتس دو داستان مهم را از لحاظ اصول و تکنیک‌های داستان‌نویسی تحلیل می‌کند؛ «بانو و سگ ملوس» اثر آنتوان چخوف و «تپه‌هایی چون فیل‌های سفید» اثر ارنست همینگوی. این تحلیل‌ها درس‌های مهمی برای نویسندگان جوان دربردارد.

در مجموع، طریقت نویسنده کتابی مناسب برای آغاز مسیر نویسنده شدن و گسترش افق دید علاقه‌مندان به نویسندگی است؛ زبانی روان دارد و در هر بخش با ذکر مثال‌های متعدد از نویسندگان مختلف، درک مطالب را برای خواننده ساده‌تر می‌کند. ترجمهٔ فارسی کتاب، ترجمهٔ خوبی است اما نیاز به ویراستاری مجدد در چاپ‌های بعدی دارد.


۱. قسمت‌های داخل گیومه، از متن کتاب است.


این یادداشت در شمارهٔ ۱۱۸ نشریهٔ همشهری داستان (دی ۱۳۹۹)، منتشر شده است.

در سکوتی خودخواسته

زهرا ایزدی، مرداد ۱۳۹۹

«نوال مروان»۱ زنی از اهالی خاورمیانه و ساکن کاناداست. او که پنج سالِ آخر عمر خود را در سکوتی خودخواسته و مبهم گذرانده است، پیش‌از مرگ، وصیتی عجیب برای دختر و پسرش باقی می‌گذارد. پس از مرگ نوال، فرزندانش برای اجرای وصیت راهی سرزمین مادری می‌شوند. طی این مأموریت، با حقایقی تکان‌دهنده از هویت و گذشتهٔ خود و نیز زندگی تراژیک مردمان این خطه از دنیا روبه‌رو می‌شوند؛ مردمانی که ازسویی قربانی کشمکش‌های سیاسی و تعصبات قومی و مذهبی‌اند، و ازسوی دیگر قربانی جهل و ناآگاهی خود. 

نمایش‌نامهٔ آتش‌سوزی‌ها۲ نوشتهٔ «وجدی مُعَوّد»۳ نویسنده و کارگردان کاناداییِ لبنانی‌تبار و فرانسوی‌زبان، روایتی است متفاوت از جنگ، تعصبات و بحران هویت. داستانی تراژیک، بسیار اثرگذار و با پایانی غافل‌گیرکننده که اثرات خشونت و باورهای نادرست را بر جامعه و به‌خصوص بر زنان، روایت می‌کند. هرچند داستان در زندگی آدم‌های معمولیِ دنیای معاصر می‌گذرد، اما بسیار نمادگراست و پس‌زمینه‌ای از اساطیر کهن یونان دارد. هویت، خانواده و کهن‌الگوهای اسطوره‌ای، دغدغه‌ها و ویژگی‌هایی‌اند که در بیشتر آثار معوّد دیده می‌شوند. وجدی معوّد درحال‌حاضر رییس تئاتر «کولین»۴ پاریس است که از مهم‌ترین مراکز تئاتری فرانسه محسوب می شود. 

آتش‌سوزی‌ها براساس داستان زندگی «سُهی بشاره»۵ نوشته شده است؛ مبارز کمونیست لبنانی که در سال ۱۹۸۸ میلادی و در سن بیست و یک سالگی اقدام به ترور «آنتوان لحد»۶ فرمانده ارتش لبنان جنوبی کرد. در پی این ترور، سهی بشاره دستگیر شد و به مدت ده سال تحت اسارت و شکنجه قرار گرفت. وجدی معوّد پیش از نگارش این اثر، با سهی بشاره دیدار داشته است. 

نکتهٔ حائز اهمیت در نوع روایت این نمایش‌نامه، «بی‌نشانی» است. نوال مروان، شخصیت اولِ آتش‌سوزی‌ها، از اهالی خاورمیانه است؛ اما تا انتهای کتاب نام دقیقی از کشورش برده نمی‌شود. اسامی تمام شهرها، دهکده‌ها و اردوگاه‌ها خیالی است. بااین‌حال، حوادثی که در کتاب به آن‌ها اشاره شده است همگی مابه‌ازای واقعی دارند؛ ازجمله کشتار اردوگاه‌های صبرا و شتیلا، حادثهٔ عین‌الرّمانه و به رگبار بستن اتوبوس پناهندگان فلسطینی. بنابر این قرائن تاریخی و با توجه به این نکته که نویسنده از زندگی سهی بشاره الهام گرفته است، می‌توان نتیجه گرفت که داستان آتش‌سوزی‌ها در لبنان و هم‌زمان با جنگ‌های داخلی در جریان است. اما دلیل این «بی‌نشان بودن» چیست؟ وجدی معوّد به‌این‌وسیله، روایتی بی‌طرفانه از جنگ، خشونت و تعصبات ارائه داده است. او به‌جای آنکه به داستانش سمت‌وسوی سیاسی بدهد، مسائلی جهان‌شمول را به تصویر می‌کشد. تأثیرات فاجعه‌باری که جنگ، تجاوز، بی‌عدالتی‌ها و باورها و سنت‌های نادرست قومی و مذهبی بر زندگی و هویت چندین نسل از انسان‌ها می‌گذارند، ورای مرزهای جغرافیایی، سیاسی و عقیدتی است. به همین دلیل است که هر خواننده‌ای با هر ملیت و زبان و عقیده‌ای، به‌خوبی با روند داستان همراه می‌شود و هم‌ذات‌پنداری می‌کند. 


نمایش‌نامهٔ آتش‌سوزی‌ها مبتنی‌بر رویارویی شخصیت‌هاست و وابستگی به توصیف صحنه ندارد. بااین‌حال، صحنه‌پردازی‌ها بسیار ملموس و تصورپذیر است. همان‌طور که دکتر محمدرضا خاکی، مترجم این کتاب، می‌گوید: «در کار وجدی معوّد هیچ دلیلی ندارد که او صخره و کوهستان و خانه و هر مکان دیگری را با جزییات تعیین کند. ولی می‌بینیم که این فضاها به‌واسطهٔ زبان و شیوهٔ روایت، به‌سادگی ساخته می‎شوند و ما باورشان می‌کنیم. حتی وقتی نمایش‌نامه را می‌خوانیم، متنْ خواننده را کاملاً با خود همراه می‌کند به‌نحوی که انگار داریم فضاهای نمایش‌نامه را می‌بینیم.»۷

آتش‌سوزی‌ها قسمت دوم از چهارگانهٔ نمایشی «خون‌وعده‌ها» است. این چهارگانه عبارت است از: ساحلی۸ (۱۹۹۹)، آتش‌سوزی‌ها (۲۰۰۳)، جنگل‌ها۹ (۲۰۰۶) و آسمان‌ها۱۰ (۲۰۰۹). معوّد در هرکدام از این چهار نمایش‌نامه، داستان را از نگاه عضوی از یک خانواده روایت می‌کند که به‌دنبال یافتن هویت، سرزمین و نسب خانوادگی خویش است. از این چهارگانهٔ نمایشی، آتش‌سوزی‌ها با ترجمهٔ دکتر رضا خاکی در نشر روزبهان به چاپ رسیده است و ساحلی با ترجمهٔ آقای اصغر نوری به‌زودی وارد بازار کتاب می‌شود. 

چهارگانهٔ «خون‌وعده‌ها» در سال ۲۰۰۹ در فستیوال آوینیون۱۱ (فستیوال سالانهٔ هنری در شهر آوینیون فرانسه) به روی صحنه رفت. براساس این کتاب، فیلمی به همین نام و به کارگردانی دنیس ویلنو۱۲ کارگردان کانادایی، در سال ۲۰۱۰ تولید شده است. این فیلم نامزد بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان در اسکار ۲۰۱۱ و برندهٔ جایزهٔ بهترین فیلم کانادایی از جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم تورنتو ۲۰۱۰  شد. 

اگر دنیای نمایش و تئاتر را به‌طور حرفه‌ای دنبال می‌کنید، اگر علاقه‌مند به کتاب‌های ژانر جنگ هستید، اگر به مطالعه در حوزهٔ زنان علاقه‌مندید و حتی اگر طرف‌دار رمان و داستان هستید، مطمئن باشید نمایش‌نامهٔ آتش‌سوزی‌ها شما را با خود همراه خواهد کرد.


این یادداشت در شمارهٔ ۱۱۵ نشریهٔ همشهری داستان (مهر ۱۳۹۹)، منتشر شده است.

 ​

1- Incendies

2- Nawal Marwan

3- Wajdi Mouawad

4- Théâtre national de la Colline

5- Souha Bechara

6- Antoine Lahad

۷- مصاحبه با روزنامهٔ شرق-۹ مرداد 1۱۳۹۶

8- Littoral

9- Forêts

10- Ciels

11- Festival d'Avignon

12- Denis Villeneuve

خشمی که می‌‌کارند

زهرا ایزدی، اسفند ۱۳۹۸

شاید بتوان خوشه‌های خشم۱ را معروف‌ترین اثر «جان اشتاین‌بک»۲، نویسندهٔ صاحب‌نام آمریکایی، دانست. این کتاب روایت‌گر زندگی خانوادهٔ «جاد» است که به‌دلیل از دست دادن زمین کشاورزی‌شان مجبور به مهاجرت می‌شوند. نویسنده در بستر این داستان، بی‌عدالتی و فقر گسترش‌یافتهٔ ناشی از بحران اقتصادی، ماشینیسم، نظام سرمایه‌داری، و همچنین مهاجرت و مسائل مرتبط با آن را مطرح می‌کند. ماشینی شدنِ فرایند کِشت و افتادن مزرعه‌ها به دست نظام بانکی و سرمایه‌داران، باعث بی‌کاری و فقر و نابودی زندگی هزاران خانواده می‌شود. کسانی که خود روزگاری صاحب زمین بودند، حالا برای زنده ماندن ناچارند با دست‌مزدهای بسیار کم، تن به کارگری برای زمین‌داران بزرگ بدهند. این فقر و بی‌عدالتی، این به هر دری زدن اما نشدن، خشمی را در دل‌ها می‌کارد که رفته‌رفته رشد می‌کند، خوشه‌ای مهیب می‌شود و روزی منفجر شده و همه‌چیز را نابود می‌کند. «یک روز همهٔ لشکرهای دل‌های پُرغم در همین قسمت قدم برخواهند داشت و با هم خواهند رفت و وحشت مرگباری را خواهند پراکند.»۳

خوشه‌های خشم و شرق بهشت۴ معروف‌ترین، مهم‌ترین و بلندترین رمان‌های جان اشتاین‌بک هستند.۵ اگر هردو کتاب را خوانده باشید، با من موافق خواهید بود که ناخودآگاه مقایسه‌ای در ذهن شکل می‌گیرد.
از نظر متن، روایت، و تکنیک داستان‌پردازی و تصویرسازی و شخصیت‌پردازی، هر دو رمان به یک اندازه عالی‌اند. اشتاین‌بک داستان‌هایی به‌ظاهر ساده را روایت می‌کند؛ اما در پس این داستان‌ها، معنا و مقصودی عمیق با استفاده از نمادها و کهن‌الگوهای اسطوره‌ای و تاریخی مطرح می‌شود. داستان‌های جان اشتاین‌بک همواره تصویرسازی‌هایی دقیق و با جزئیات و شخصیت‌پردازی‌هایی مملموس و باورپذیر دارند. شخصیت‌هایی که او خلق می‌کند همگی خاکستری‌اند، نه سیاه یا سفید مطلق. به همین دلیل، خواننده به‌راحتی با تمام شخصیت‌ها ارتباط برقرار کرده و هم‌ذات‌پنداری می‌کند.
موضوع مهم دیگرْ بُعد محتوایی این دو کتاب است. این دو رمان از نظر محتوا تفاوت‌های اساسی دارند، باآنکه هر دو روایت‌گر داستان‌هایی عمیق و مفهومی هستند. خوشه‌های خشم رمانی اجتماعی است؛ شخصیت‌ها را در بستر اجتماع و مسائل و مشکلات جامعه پرورش می‌دهد و به خواننده می‌شناساند و تمرکز آن بر مسائلی چون کار، فقر، بی‌عدالتی، مهاجرت و خانواده است. به‌قول چارلز بوکوفسکی۶ در هزارپیشه۷: «آدمی‌زاد به چه خفت‌وخواری‌هایی باید تن بدهد تا بتواند یک لقمه غذا زهرمار کند و کپهٔ مرگش را یک جایی بگذارد و یک تکه لباس تنش کند». و خوشه‌های خشم از این «خفت‌وخواری‌ها» می‌گوید.

شرق بهشت اما درون‌مایه‌ای فلسفی دارد و به کشمکش‌های درونی و رشد شخصی انسان‌ها می‌پردازد. هرچند در این کتاب هم مهاجرت و مشکلات اقتصادی و اجتماعی مطرح می‌شوند، اما همان‌طور که در یادداشتی دربارهٔ شرق بهشت نوشته‌ام، تمرکز اصلی نویسنده بر «روح انسان» است. روح آزاد و کنجکاو انسان، دگرگونی‌های آن و تلاش آن برای رسیدن به حقیقت.
به نظر من، این دو شاهکار ادبیات کلاسیک آمریکا، مکمل هم هستند و پیشنهاد می‌کنم که به‌دنبال هم خوانده شوند.

از این کتاب، سه ترجمه در بازار کتاب ایران موجود است:

شاهرخ مسکوب – عبدالرحیم احمدی / نشر امیرکبیر

عبدالحسین شریفیان / نشر نگاه

رضا اسکندری / نشر مجید

من ترجمهٔ آقای مسکوب را خواندم. انتقادی که از نظر من به این ترجمه وارد است، ایرانیزه کردن بیش‌ازحد و استفادهٔ مکرر از عباراتی چون الله‌اکبر، لااله‌الاالله، الحمدلله، ان‌شاءالله است که در فرهنگ مبدأ وجود ندارد. به باور من، استفاده از چنین کلماتی که ریشه در فرهنگ ایرانی ما دارد، سبب می‌شود حال‌وهوای ترجمه از متن اصلی کتاب فاصله بگیرد. 


1- The Grapes of Wrath

2- Steinbeck

۳- از متن کتاب

4- East of Eden

۵- و همچنین کتاب موش‌ها و آدم‌ها. که البته به نسبت آن دو کتاب، رمان کوتاهی است و به همین دلیل، آن را از این مقایسه کنار گذاشته‌ام.

6- Charles Bukowski

7- Factotum

 

بندگی خودخواسته

زهرا ایزدی، اسفند ۱۳۹۸

کتاب گفتار در بندگی خودخواسته۱ درواقع رساله‌ای است از «اتیین دولابوئسی»۲ درباب حکومت‌های استبدادی. موضوع اصلی کتاب دربارهٔ حکومت‌های استبدادی است و دربارهٔ مردم و جوامعی است که هر نوع ظلم و ستمی را می‌پذیرند و خودخواسته به بندگیِ استبداد تن می‌دهند. 

اتیین دولابوئسی نویسنده، حقوق‌دان و فیلسوف فرانسوی است که در قرن شانزدهم میلادی می‌زیست. معروف‌ترین اثر او رسالهٔ «علیه یک تن»۳ یا همان گفتار در بندگی خودخواسته است. این رساله بسیار مورد توجه «میشل دومونتنی»۴ فیلسوف و نویسندهٔ معروف دورهٔ رونسانس قرار گرفت و سبب آشنایی و دوستی عمیق میان این دو شد.
دولابوئسی در ابتدا مفهوم آزادی و تمایل ذاتی انسان به آن را توضیح می‌دهد. او معتقد است آزادی‌خواهیْ میلی فطری و طبیعی در وجود تمام انسان‌هاست، اما آنچه باعث به خواب رفتن این تمایل می‌شود «عادت» است. عادت به بندگی سبب مرگ انگیزه و دلاوری می‌شود، و نتیجهٔ آن سکوت است و ظلم‌پذیری؛ دیگر کسی نه می‌تواند و نه می‌خواهد که وضع موجود را تغییر دهد. 

اتیین دولابوئسی ریشهٔ بندگی و ظلم‌پذیری را در سه چیز می‌داند:

،عادت یا سازگاری

،انجام آیین‌های ساختگی که سبب حفظ استبداد می‌شود

.و گسترش ترس

این رساله در ادامه با ذکر مثال‌های تاریخی، به بررسی حکومت‌های استبدادی و عوامل مؤثر در پایداری و زوال آن‌ها می‌پردازد. دولابوئسی معتقد است قدرت حکومت‌های استبدادی تنها از اطاعت بی‌چون‌وچرای مردم نشئت می‌گیرد. او تأکید دارد تنها چیزی که برای رسیدن به آزادی نیاز است، ‏میل به آن است. تنها کافی است که فرمان جبّاران اطاعت نشود و کسی سر در برابرشان فرود نیاورد، تا حتی بدون خشونت و کشیدن تیغ و شمشیر، جباران خود از پای بیفتند.

شاید بیراه نباشد اگر اتیین دولابوئسی را پرچم‌دار مسیر «آنارشیسم»۵ بدانیم. چراکه او نخستین کسی بود که استبداد را به بندگی و اطاعت کورکورانه نسبت داد و تنها راه رهایی از آن را در «نافرمانی مدنی» می‌دانست، ایده‌ای که بعداً یکی از پایه‌های فکری مکتب آنارشیسم شد. دیدگاه‌های دولابوئسی همچنین الهام‌بخش اعتراضات مسالمت‌آمیز قرن بیستم در کشورهای مختلف شد.

رسالهٔ «گفتار در بندگی خودخواسته» در قرن شانزدهم میلادی نوشته شده است؛ اما با خواندن آن درمی‌یابیم که استبداد و بندگیْ زمان و مکان نمی‌شناسد. همواره و در هر عصر و دوره‌ای، تا هستند مردمی که تن به خفتِ بندگی می‌دهند، جبّاران به تاراج و ویرانی و خون‌خواری ادامه خواهند داد.

گفتار در بندگی خودخواسته کتابی کم‌حجم، سبک و درعین‌حال، مهم است که می‌توان آن را در یک نشست خواند. اما من پیشنهاد می‌کنم زمان و حوصلهٔ بیشتری برایش بگذارید و دقیق‌تر مطالعه کنید.
ترجمهٔ کتاب _که مستقیماً از زبان فرانسوی انجام شده است_ روان، فاخر و متناسب با حال‌وهوای موضوعی و زمانی کتاب است. تنها مسئله طولانی بودن جملات است که گاهی خواندن و درک مفهوم را دچار مشکل می‌کند. پیشنهاد می‌کنم که این کتاب در چاپ‌های بعدی، دوباره ویرایش شود و از علائم نگارشی بیشتر استفاده شود.


1- Discours de la servitude volontaire

2- Étienne de La Boétie

3- le Contr'un

4- Michel de Montaigne

5- Anarchism